صد اصل مهم در تبلیغات

صد اصل مهم در تبلیغات

1)هيچ قانون و يا فرمول جهان شمول تبليغات وجود ندارد ، جز اينکه تبليغات نقش کليدي دارد .

2) تبليغات هم مثل فکر کردن، طبيعت ثانويه بشر است .

3) تبليغات يک پاسخ هوشمندانه غريزي بشر و يا برندها به محيط به شدت رقابتي براي ممتاز شدن و يا گستردن خود است .

4) بازاريابي مستلزم رويکرد توجه به نياز در فروش است . مهمترين مساله بازاريابي جلب رضايت مشتري است .

5) يک بازارياب از زاويه ديد مشتري به کالا نگاه ميکند در مقابل يک فروشنده به مشتري از زاويه ديد کالا مينگرد .

6) بازاريابي علاوه بر توجه به کيفيت رقابتي کالا ، به آداب و سنن مشتريان خيلي توجه دارn اين امر اساسا به مفهوم توجه بيشتر از رقبا به نيازها و انتظارات مشتريان است .

7) هسته اصلي بازاريابي در واقع ، هدف تلاشهاي بازاريابي است که در جستجوي نگهداري سهم بازار پايداري است که موجب عمر طولاني برند ميشود .

8) کسب سهم بازار تا زماني که به کسب و کار معنا مي بخشد پيگيري ميشود سهم بازار يک وسيله است ، سود پايدار ، پايان کار است .

9) موفقيت پايدار بازاريابي ، نيازمند هم افزايي و همکاري عناصر آميخته بازاريابي بصورت يک تيم اجرايي است .

10) موفقيت تبليغات به تنهايي معنا ندارد ، مگر آنکه ، اين موفقيت در عرصه بازاريابي صورت گيرد

11) در دنياي امروز ، بازاريابي براي کالا نيست بلکه درباره(( برندها))ست ، بازاريابي براي فروش کالا نيست بلکه براي براوردن نياز مشتريان است .

12) مشتريان با برند هاي خود تعريف ميشوند نه با کالا .

13) برند ،کالايي است که نقش مهمي در زندگي مشتري بازي ميکند اين نقش از جلب رضايت و رفع نيازهاي مشتريان توسط برند ، حاصل ميشود. نيازهايي که هم عاطفي و هم کارکردي است .

14) يک برند مجموعه اي از مطلوبيت هاست که عبارتند از : سود – ارزشها – ويژگي هاي شخصيتي – تصاوير – ادراکات – تعلقات گروهي و تجربيات مصرف کننده درباره کالا يا خدمات .

15) برند نه تنها کالا/خدمات را برجسته ميکند ، بلکه به شخصي که آن را مطرح و يا مصرف ميکند نيز توجه دارد .

16) از آنجا که تفاوت برند هاي مبتني بر کالا ،بسيار اهميت دارد. مردم بطور روز افزوني بين برند ها از طريق تصاوير – ويژگيها و کيفيت ادراک شده ،بين برندها تفاوت قائل ميشوند .

17) برندهاي موفق و قوي وضعيت فيزيکي خود را ارتقا ميدهند به همين دليل با مصرف کنندگان ارتباط عميقي برقرار ميکنند و زنده ميمانند .

18) برند قوي مبتني بر وفاداري مشتري است وفاداري به برند، برند را به بهربرداري از سود به صورت يک حق توانمند ميسازد و موجب بقاي سهم بازار شده و سود بلند مدت شرکت را تضمين ميکند .

19) وفاداري برند يک شبه ايجاد نميشود بلکه ذره ،ذره و در طول ساليان زياد ايجاد ميشود . وفاداري برند ، شبيه ، دوماراتون است که ميان بري در آن وجود ندارد .

20) يک برند قوي به دليل داشتن يک تصوير يا يک کلمه متمايز در ذهن مشتريان ، ميماند .

21) قويترين برند ، به جاي اينکه نياز مشتري را به طرز متفاوتي براورده کند نيازهاي متفاوت را براورده مي کند .

22) برندهاي قوي رابطه خود را با مشتريان بخاطر تضمين حفظ نميکنند بلکه انها تبليغاتي بسيار متمرکز براي ماندن به عنوان ((اولين برند)) انجام ميدهند .

23) برندهايي که به وعده هاي خود متعهدند و داراي ارزش ها و تصوير ها و تعاريف هستند ، پايدار ميمانند – رهبران کيفيت ، تبليغات مطلوب خود را دارند و معمولا در صنعت خود قويترين هستند .

24) برندهاي قوي باتغيير نياز و خواسته مشتريان، توسعه و تعالي ميابند .

25) تبليغات بخشي از راه حل مسائل بازاريابي است .

26) تبليغات تنها به معناي رفع مشکلات بازاريابي است و به تنهايي همه راه حل نيست .

27) توانمندي تبليغات در تغيير کالا به برند در ذهن مشتريان حياتي است تا بتواند با مشتريان ارتباط برقرار کرده و اين ارتباط را استمرار بخشد .

28) تبليغات موثر اغلب درباره دانستن واضح آنچه ((که بايد انجام شود است)) تا انجام دادن ان به يک روش روشن .

29) اساس تبليغات اين است که هدف هر تلاش تبليغي ، خلق يک مزيت براي برند است .

30) تبليغات تنها زماني ميتواند مزيتي براي برند ايجاد کند که مشتريان را از طريق ايجاد آگاهي تشويق کند .

31) اغلب انگيزش اصلي مشتريان براي خريد کالا و يا برند ، از عکس العمل افراد به جلب رضايت نيازها و يا خواسته هاي او ناشي ميشود .

32) برخلاف نيازها -خواسته هاي انساني ميتواند از طريق تبليغات به آساني و به طور موثر براورده شود .اين امر به اين دليل است که خواسته ها بيروني اند در حالي که نياز ها دروني اند – خواسته ها بيان نياز هاي ماست .

33) تبليغات با تغيير خواسته ها و نياز هاي مشتريان بطور غير مستقيم در خريد برند اثر ميگذارد .

34) اساس تبليغات برند هاي امروز دنيا ، تبديل نيازهاي مشتريان به خواسته هاست .

35) سطوح بالاتر از نيازها و خواسته ها معرف شخصيت منحصر به فرد شخص و خود است نفوذ اينها بيش از نفوذ گزينش برندها نيست .

36) برند برگزيده اغلب((انعکاس)) تصوير خود افراد است .

37) بزرگترين چالش براي تبليغ برند ، حفظ موقعيت بخاطر تغيير دادن نيازها و خواسته هاي مشتريان است . نگهداري رابطه و اول بودن – هر دو- مستلزم رشد است .

38) تبليغات زماني بسيار موثر است که روي خواسته ها و تمايلات مشتريان تمرکز کند .

39) قابل پذيرش ساختن برند ، مهمترين وظيفه خلاق و کيفي است و آگاهي از برند وظيفه کمي و رسانه اي تبليغات است .

40) سر شماري به فهم مقداري مخاطبان هدف و سوابق آنان کمک ميکند بطوري که ميتوانيم آنها را به راحتي بشناسيم .

41) روان کاوي از مخاطبان هدف ، فهمي ميدهد تا بتوانيم ، نيازهاي اساسي و خواسته هاي انان را کشف و تشريح کنيم .

42) مصرف کننده نگاري به شناخت نگرشهاي مشتريان به محصول و برند کمک ميکند، اين روش، انتظارات و تجربيات مشتريان درباره کالا و برند را مشخص ميکند .

43) بينش مصرف کنندگان نه تنها موجب توسعه تبليغات در متقاعد سازي ميشود ،بلکه به مبلغان قوت قلب ميبخشد .

44) بينش-اساسا بياني از تجربيات مشتريان از محصول و يا کالا است بينش ايجاد نشده بلکه از قبل در زندگي مصرف کننده وجود دارد .

45) بينش-اصل گوياي تجربه واقعي و شخصي مصرف کننده است -تجربياتي که با کالا ارتباط دارد .

46) مصرف کنندگان بصورت انفرادي به تبليغات واکنش نشان ميدهند و تبليغات بايد با افراد بايد بصورت انفرادي صحبت کند .

47) حس مشترک يا اطلاعات شناخته شده کليشه اي مصرف کنندگان – بينش نيست – بينش اطلاعات پنهان امروز و پيداي فرداست که اغلب بصورت حس مشترک ظاهر ميشود .

48) کشف بينش ، مستلزم کسب دلايل واقعي و پشت پرده رويدادهايي است که عموما مردم نزد خود پنهان ميدارند .

49) دلايل واقعي و بينش درباره کالا يا برند اغلب در کارهايي که بخاطر مردم انجام ميگيرد نهفته است و نه در کارهايي که براي مردم صورت ميگيرد .

50) صرف شناخت بينش کافي نيس، بسيار مهم است که از آن در تبليغات استفاده کنيم ، تبليغاتي که به روشني کامل و مطمئن تجربيات موجود در ذهن مشتريان را زنده کند .

51) مردم اطلاعات را گزينش گرانه دريافت ميکنند و تنها آن چيزي را مي بينند که ميخواهند ببينند، نه آن چيزي را که به آنها گفته ميشود .

52) مردم بطور غريزي راه حل هاي ميان بر را براي ارزيابي و انتخاب رضايت خود انتخاب مي کنند و نه را حل هاي بهينه را .

53) مشتريان به ندرت تصميمات عقلاني يا غير عقلاني ميگيرند آنها فقط تصميمي را ميگيرند که دليلي داشته باشد .

54) در اساس ، جذابيت تبليغ ميتواند عقلاني و مبتني بر دليل براي ايجاد برتري برند باشد و يا احساسي که مبتني بر احساسات يا عواطف است .

55) رويکرد تبليغات استراتژيک کلا – از دو حالت بوجود مي آيد ، رويکردي که اساسا در درجه استفاده از دليل و يا عواطف با همديگر متفاوتند .

56) رويکرد عاطفي تبليغات مزيت هاي قوي تري را براي مشتريان در بر دارد . هر نوع تبليغي که روي ويژگي هاي کالا که روي منابع عاطفي مشتريان توجه دارد ، تمرکز کند داراي اثر عميق تر از تبليغي است که روي جاذبه هاي محصول تاکيد دارد .

57) ايده بزرگ ، نظير آهن ربا عمل ميکند و همه توجه مشتريان را جلب ميکند .همکاري و مشارکت آنان را هم با تبليغات و هم با برند بر ميانگيزد .

58) يک ايده بزرگ ، خاطرات برند را در ذهن مشتريان بطور جذاب و اميد بخشي زنده ميکند . وقتي مشتريان تصوير آرزوهاي خود را ميبينند انگار که ائينه جادويي را ميبينند .

59) موفقيت هر تبليغي در اثر بخشي آن در متقاعد کردن مشتريان است نه در خلاقيت – خلاقيت در تبليغات تنها مفهوم و معناست نه پايان کار – با خلاقيت تنها تبليغات ميتواند بهتر عمل کند .

60) خلق تبليغات اثر بخش اغلب نيازمند تفکر درباره جالب ترين چيز براي گفتن به مشتري و سپس گفتن آن به جالب ترين روش است .

61) تبليغاتي که اثر بخشي دارد ، هميشه آثار با اهميت و پايداري را برجاي ميگذارد .

62) اگر خلق تبليغات يک وظيفه کيفي تبليغات است ، بنابراين بردن تبليغات به خانه ي مردم به صورت قابل روئيت و شهود وظيفه کيفي تبليغات است .

63) مهمترين وظيفه فرايند برنامه ريزي رسانه ، رساندن تبليغات به مخاطبان هدف به روشي قابل روئيت ، موثر و با هزينه بهينه است .

64) اگر آگهي دادن در باره برند بسيار حياتي ايست، لذا هدف رسانه بايد توزيع هرچه بهتر اطلاعات درباره کشش باشد . اگر متقاعد سازي براي برند هدف است در آن صورت بايد روي تکرار عرضه و تبليغ تمرکز شود .

65) اين يک اصل است که هدف هر برنامه رسانه اي ، دستيابي به ترکيب بهينه اي از کشش و تکرار با هزينه اي اثر بخش و روش شهود قابل و مقبول ، بابودجه اختصاص يافته است .

66) بهينه سازي ، کشش و تکرار ،مستلزم مقدار مناسب و مطلوبي از اثر بخشي تبليغات است .

67) کسب اثر مقدار تبليغات به تنهايي -لازمه اثر – همبستگي بين افشاگري تبليغات درباره برند (سهم از صدا ) و سهم از بازار است گرچه قدرت متقاعد سازي تبليغات ميتواند تعادل را بسوي بهتر و يا بدتر شدن بهم بزند .

68) بهينه سازي سهم از صدا و سهم بازار ، مستلزم مقدار عددي اثر بخشي تبليغات است .

69) تنوع رسانه ها به برنامه ريزان اين امکان را داده است که مخاطبان هدف را با هزينه هدف بخش به دست آورند ولي اين امکان موجب شده است که امکان دسترسي به توده هاي و سيع گران تر باشد .

70) تنوع رسانه ها – امکان فهم عادات رسانه از مخاطبان هدف را به همان ميزان فهم عادات خريد مشتريان با اهميت کرده است .

71) خريد و تقاضاي مشتاقانه از تبليغات درون مغازه ، ترويج بخش مهمي از برنامه تبليغي براي برند است که ايجاد ميشود .

72) بازاريابي مستقيم همانند يک ابزار ايجاد رابطه با مشتري و وفاداري برند براي فروش مستقيم – ايفاي نقش ميکند .

73)توانايي بازاريابي مستقيم در مشتريان هدف و برگزيده ، تا سطح فردي ،ميتواند مثل ترويج – اختصاصي و برنامه هاي وفاداري براي بخش هاي خاص، مثل گروه برگزيده عمل ميکند .

74) موفقيت بازاريابي الکترونيکي به مفدار زيادي تابع انطباق – متقاعد سازي و تجربيات فروش مجازي با تجربيات خريد فيزيکي است .

75) اينترنت بعنوان وسيله تعامل بسيار شبيه به ظهور رسانه هاي بزرگ و بهتر از آنها در تبليغات است .

76) رويکرد تبليغات برند، در اينترنت ممکن است نقش حمايت از رسانه در زمان آينده را به بهترين وجهي بازي کند .

77) براي برند هاي جهاني ، حفظ سطوح استاندارد و پايداري ارزشهاي اصلي برند و تعريف آن در کشور هاي مختلف بسيار دشوار است . هر چيز ديگري مثل تبليغات بايد مطالعه شود و با مسائل محلي تطبيق داده شود .

78) قبل از ورود کالا يا تبليغي از کشوري به کشور ديگر ، همه نوع مفروضات فرهنگ انتقالي از طريق تحقيقات مصرف کننده بايد مورد آزمون قرارگيرد .

79) پول زيادي در تبليغات صرف ميشود لذا هدايت تحقيقات تبليغي به سمت رديابي کالايي و اثر بخشي آن بسيار مهم است .

80) تحقيقات تبليغي با تحقيق مشتريان متفاوت است، چراکه اولي فقط روي آزمون و اندازه گيري تعامل تبليغات و اثر بخشي آن روي مخاطبين هدف است .

81) هم در تحقيقات مصرف کننده و هم تحقيقات تبليغات، نتايج تحقيقات اغلب فقط علائم و نشانه هاست نه حقايق جهاني .

82) تبليغات و برند سازي بيشتر يک سرمايه گذاري براي فروش آينده است – در مقابل – پيشبرد فروش مستقيم و فوري ترين اثر را در فروش دارد .

83) بازاريابان اغلب وسوسه ميشوند که از پيشبرد فروش به عنوان يک راه ميانه براي حداکثر سازي فروش فوري استفاده کنند ولي پيشبرد فروش – فروش را در کوتاه مدت تحريک ميکند . در بلند مدت اينها وفاداري مشتريان را از بين ميبرند .

84) استفاده بسيار طولاني و مکرر از بيشبرد فروش بعنوان جايگزيني براي تبليغات برند ، اثر زيان آوري در سود بلند مدت و ماندگاري برند خواهد داشت .

85) بازاريابان اغلب از پيشبرد تجاري براي جذب برند در درون مغازه همراه با تبليغات و پيشبرد فروش براي کشيدن مشتريان به داخل مغازه استفاده ميکنند .

86) اگر در سبک پيشبرد فروش ، احقاق حقوق مشتري اعمال شود تبليغات برند و پيشبرد فروش ، جدا نخواهد بود ، تعريف و ارزشهاي برند حفظ خواهد شد . پس پيشبرد فروش ميتواند به تقويت تصوير برند و وفاداري آن منجر شود .

87) تلاش بازاريابي – خلق ترکيب بهينه اي از جذب و دفع براي حداکثر سازي فروش به طور مستمر و تا حد ممکن است .

88) دنياي واقعي آژانس هاي تبليغاتي، پر زرق و برق و جذاب نيست بلکه کاري بسيار سخت و طاقت فرسا با محدوديت زماني است .

89) متفاوت بودن فعاليت ساختار يافته و برنامه ريزي شده به نظر نميرسد با فرايند خلاق انساني که آژانس هاي تبليغاتي را بصورت دنيايي پر از استرس و هيجان ميسازد سازگار باشد .

90) ايده هاي خلاق ، محصولات نهايي آژانس هاي تبليغاتي است که آژانس ها آن را وارد بازار کرده و ميفروشند . آنچه که واقعا يک آژانس را نسبت به ديگري برتر و متمايز ميکند کيفيت ايده خلاق است .

91) انتظار است که آژانس هاي تبليغاتي نيز همانند کارخانه در تبليغات محصولي داشته باشند – ايده ها و تبليغات استاندارد – سازنده اجزاي اصلي سلسله تفکرات است .

92) آژانس ها خود را از يک خوشه به آژانس هاي تبليغاتي مستعد و يک سازمان خلاق و مستعد تغيير ميدهند .

93) استراتژي آژانس و نه افراد سرچشمه خلاقيت آژانس را تشکيل ميدهند .

94) خلاصه سازي ، حياتي ترين فرايند کار يک آژانس است.خلاصه ها ، آژانس را به سوب برنامه فراتکميلي براي تبليغات و خلاقيت هدايت ميکند .

95) خلاصه مصرف کنندگان خلاصه تبليغات نيست – خلاصه مصرف کنندگان از رويکرد بازاريابي حاصل ميشود – لازم است که به شکل برابر به رويکرد مشتريان تبديل شود .

96) برنامه ريزي تبليغات و اجراي آن بايد روي برند و يا مشتريان هدف تمرکز کند نه مشتريان عام .

97) ايده فروش تبليغات به مشتري نيست بلکه وادار ساختن آنها به خريد تبليغات است چرا که تبليغات مشتريان را متقاعد ميکند .

98) بازاريابان و مبلغان بايد نسبت به آنچه که به مشتريان صدمه ميزنند حساس باشند – آنها نميتوانند پيشنهاد هايي بدهند که سود مشتريان را از بين ببرد .

99) خود منظم سازي بازاريابان و مبلغان بهترين روش مراقبت از سود مشتري است

100)همه تلاش هاي کنترل تبليغات چه خود تنظيمي و چه مکانيزم مردمي از طريق اصولي که در فرهنگ ها و جوامع پذيرفته شده است هدايت ميشود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + هجده =