سوالات کلیدی برنامه استراتژیکی

سوالات کلیدی برنامه ریزی استراتژیک
هرگاه مجبور شديد مسير سازمان خود را مشخص کرده و يا آنرا بازتعريف کنيد، بايد با دقت به شش سوال متوالي پاسخ دهيد. مطمئنا اصطلاح «کيفيت ورودي بر کيفيت خروجي اثر ميگذارد» را شنيدهايد. کيفيت تفکر و تصميمات شما تنها به کيفيت اطلاعاتي بستگي دارد که کار خود را با آن آغاز ميکنيد.
– اکنون در چه جايگاهي هستيد؟ شرايط فعلي شما چيست؟
اگر کسب وکار شما دچار مشکل شده بود و مشاوري را از بيرون شرکت استخدام ميکرديد تا به شما کمک کند، اولين کاري که انجام ميداد، اين بود که سطح فروش شما در حوزه هر محصول/خدمت، سود مربوط به هريک از محصولات و خدمات، روندهاي هر حوزه، مقدار پولي که در اختيار داريد و در آينده نزديک در اختيار خواهيد داشت و جايگاه شما نسبت به رقيبان را مشخص ميکرد. اين موارد اطلاعاتي هستند که بايد براي خود جمعآوري کنيد.
– چگونه به جايگاه کنوني خود رسيدهايد؟
مشاور مديريتي خودتان باشيد و ببينيد چه عوامل و تصميماتي منجر به شرايط فعلي شما شدهاند؟ همانطور که جيم کالينز ميگويد: آمادگي روبهرو شدن با «حقيقت تلخ» را داشته باشيد و ببينيد چگونه به جايگاه امروز خود رسيدهايد. مخصوصا وقتي با مشکلات فروش و سوددهي روبرو هستيد، از بيمسئوليتي و مبالغه کردن خودداري کنيد.
جک ولش اصرار داشت مديرانش از روش «اصل واقعيت» استفاده کنند که آنرا اينگونه توضيح ميدهد: «اشتياق براي رويارويي با دنيا آنچنان که هست، نه آنچنان که آرزو ميکنيد باشد.»
نميتوانيد مشکلي را حل کنيد يا شرايط سختي را پشت سر بگذاريد، مگر اينکه شجاعت رويارويي با حقايق کنوني از هر نوعي را داشته باشيد. تمام فعاليتهاي کسبوکار خود را دوباره ارزيابي کنيد. آيا همه کارهايي که انجام ميدهيد براي جذب و حفظ مشتريان الزامي است؟ چگونه از طريق همکاري با ساير شرکتها براي انجام کارها و تقسيم مخارج کلي ميتوانيد صرفهجويي کنيد؟ آيا ميتوانيد انبار يا کارخانه توليدي خود را با شرکت ديگري سهيم شويد؟ آيا ميتوانيد بخش حسابداري مشترک داشته باشيد؟ بدون اينکه به کيفيت خدمات ارائه شده به مشتريان آسيبي وارد شود، کداميک از فعاليتها را ميتوان برون سپاري کرد؟
– به چه جايگاهي ميخواهيد برسيد؟ ميخواهيد چه کاري انجام دهيد؟
خروجي مطلوب و ايدهآل براي کسبوکارتان را بهوضوح تشريح کنيد. پنج سال بعد را مجسم کرده و تصور کنيد کسبوکار شما بينقص و عالي است. هرچه درباره جايگاه دقيق آينده خود، وضوح و شفافيت بيشتري داشته باشيد، طراحي برنامه کسبوکار فوقالعاده يا برنامه کار، بسيار سادهتر خواهد بود و شما را قادر ميسازد از جايي که امروز هستيد به جايي که ميخواهيد در آينده باشيد، برسيد. اهداف آينده و خروجي هاي مطلوب خود را بهدقت مشخص کنيد. براي مثال:
• ميزان فروش محصولات شما در پنج سال آينده چهقدر خواهد بود؟
• درآمد شما چهقدر خواهد بود (ناخالص و خالص) و در مقايسه با درآمد رقبايتان چگونه است؟
• چند نفر در کسب وکار شما مشغول به کار خواهند بود؟
• انتظار داريد مشتريان شما چه کساني باشند و کجا زندگي کنند؟
– چگونه ميتوانيد از جايگاه امروز خود به جايگاه مطلوب در آينده، برسيد؟
گامهاي لازم براي ايجاد کسب وکار ايدهآل در آينده کدامند؟ فهرستي از آنها تهيه کنيد. هر کاري که فکر ميکنيد براي دستيابي به اهدافتان در آينده لازم است را ياداشت کنيد. وقتي به فعاليتها، وظايف يا گامهاي جديد فکر ميکنيد، آنها را هم به فهرست خود اضافه کنيد. اين اطلاعات در آينده به دستورالعمل يا فرمول شما براي دستيابي به اهداف کسب وکارتان تبديل ميشوند.
– بايد بر چه موانعي غلبه کنيد؟ چه مشکلاتي را بايد حل کنيد؟
بزرگترين و مهمترين مشکل و مانعي که سر راه شما براي رسيدن به آيندهاي مطلوب وجود دارد، چيست؟ اگر تاکنون شرکتي با رشد سريع و پرسود نبودهايد، دليل آن چيست؟ چهچيزي مانع پيشرفت شما است؟ عوامل اصلي محدودکننده رشد شما کدامند؟ گاهي تشخيص فقط يک مانع اصلي و غلبه بر آن، ميتواند سوددهي شرکت شما را بهشدت افزايش دهد.
– براي دستيابي به اهداف استراتژيک خود به چه دانش، مهارتها و منابع ديگري نياز داريد؟
براي پيشبرد کار خود در سالهاي آينده به چه قابليتها و توانايي هاي جانبي ديگري نياز داريد؟ هر کسبوکاري حول مجموعهاي از قابليتهاي محوري شکل گرفته و رشد ميکند، اما تقريبا هميشه قابليتهاي جانبي ديگري نيز وجود دارند که لازم است آنها را در طول زمان کسب کرده يا ارتقا دهيد. اگر هماکنون شرکت شما رهبر بازار است، در چه حوزههاي جديد ديگري ميتوان به برتري رسيد؟ و مهمتر از همه، از خود بپرسيد از امروز با انجام چه کاري ميتوانيد به آن قابليتهاي اصلي دست يافته و کسب وکار آينده خود را بسازيد.
هرگاه مجبور شديد مسير سازمان خود را مشخص کرده و يا آنرا بازتعريف کنيد، بايد با دقت به شش سوال متوالي پاسخ دهيد. مطمئنا اصطلاح «کيفيت ورودي بر کيفيت خروجي اثر ميگذارد» را شنيدهايد. کيفيت تفکر و تصميمات شما تنها به کيفيت اطلاعاتي بستگي دارد که کار خود را با آن آغاز ميکنيد.
– اکنون در چه جايگاهي هستيد؟ شرايط فعلي شما چيست؟
اگر کسب وکار شما دچار مشکل شده بود و مشاوري را از بيرون شرکت استخدام ميکرديد تا به شما کمک کند، اولين کاري که انجام ميداد، اين بود که سطح فروش شما در حوزه هر محصول/خدمت، سود مربوط به هريک از محصولات و خدمات، روندهاي هر حوزه، مقدار پولي که در اختيار داريد و در آينده نزديک در اختيار خواهيد داشت و جايگاه شما نسبت به رقيبان را مشخص ميکرد. اين موارد اطلاعاتي هستند که بايد براي خود جمعآوري کنيد.
– چگونه به جايگاه کنوني خود رسيدهايد؟
مشاور مديريتي خودتان باشيد و ببينيد چه عوامل و تصميماتي منجر به شرايط فعلي شما شدهاند؟ همانطور که جيم کالينز ميگويد: آمادگي روبه رو شدن با «حقيقت تلخ» را داشته باشيد و ببينيد چگونه به جايگاه امروز خود رسيدهايد. مخصوصا وقتي با مشکلات فروش و سوددهي روبرو هستيد، از بيمسئوليتي و مبالغه کردن خودداري کنيد.
جک ولش اصرار داشت مديرانش از روش «اصل واقعيت» استفاده کنند که آنرا اينگونه توضيح ميدهد: «اشتياق براي رويارويي با دنيا آنچنان که هست، نه آنچنان که آرزو ميکنيد باشد.»
نميتوانيد مشکلي را حل کنيد يا شرايط سختي را پشتسر بگذاريد، مگر اينکه شجاعت رويارويي با حقايق کنوني از هر نوعي را داشته باشيد. تمام فعاليتهاي کسب وکار خود را دوباره ارزيابي کنيد. آيا همه کارهايي که انجام ميدهيد براي جذب و حفظ مشتريان الزامي است؟ چگونه از طريق همکاري با ساير شرکتها براي انجام کارها و تقسيم مخارج کلي ميتوانيد صرفه جويي کنيد؟ آيا ميتوانيد انبار يا کارخانه توليدي خود را با شرکت ديگري سهيم شويد؟ آيا ميتوانيد بخش حسابداري مشترک داشته باشيد؟ بدون اينکه به کيفيت خدمات ارائه شده به مشتريان آسيبي وارد شود، کداميک از فعاليتها را ميتوان برون سپاري کرد؟
– به چه جايگاهي ميخواهيد برسيد؟ ميخواهيد چه کاري انجام دهيد؟
خروجي مطلوب و ايدهآل براي کسب وکارتان را به وضوح تشريح کنيد. پنج سال بعد را مجسم کرده و تصور کنيد کسب وکار شما بي نقص و عالي است. هرچه درباره جايگاه دقيق آينده خود، وضوح و شفافيت بيشتري داشته باشيد، طراحي برنامه کسبوکار فوقالعاده يا برنامه کار، بسيار ساده تر خواهد بود و شما را قادر ميسازد از جايي که امروز هستيد به جايي که ميخواهيد در آينده باشيد، برسيد. اهداف آينده و خروجيهاي مطلوب خود را بهدقت مشخص کنيد. براي مثال:
• ميزان فروش محصولات شما در پنج سال آينده چهقدر خواهد بود؟
• درآمد شما چهقدر خواهد بود (ناخالص و خالص) و در مقايسه با درآمد رقبايتان چگونه است؟
• چند نفر در کسبوکار شما مشغول به کار خواهند بود؟
• انتظار داريد مشتريان شما چه کساني باشند و کجا زندگي کنند؟
– چگونه ميتوانيد از جايگاه امروز خود به جايگاه مطلوب در آينده، برسيد؟
گامهاي لازم براي ايجاد کسب وکار ايدهآل در آينده کدامند؟ فهرستي از آنها تهيه کنيد. هر کاري که فکر ميکنيد براي دستيابي به اهدافتان در آينده لازم است را ياداشت کنيد. وقتي به فعاليتها، وظايف يا گامهاي جديد فکر ميکنيد، آنها را هم به فهرست خود اضافه کنيد. اين اطلاعات در آينده به دستورالعمل يا فرمول شما براي دستيابي به اهداف کسب وکارتان تبديل ميشوند.
– بايد بر چه موانعي غلبه کنيد؟ چه مشکلاتي را بايد حل کنيد؟
بزرگترين و مهمترين مشکل و مانعي که سر راه شما براي رسيدن به آيندهاي مطلوب وجود دارد، چيست؟ اگر تاکنون شرکتي با رشد سريع و پرسود نبودهايد، دليل آن چيست؟ چه چيزي مانع پيشرفت شما است؟ عوامل اصلي محدودکننده رشد شما کدامند؟ گاهي تشخيص فقط يک مانع اصلي و غلبه بر آن، ميتواند سوددهي شرکت شما را به شدت افزايش دهد.
– براي دستيابي به اهداف استراتژيک خود به چه دانش، مهارتها و منابع ديگري نياز داريد؟
براي پيشبرد کار خود در سالهاي آينده به چه قابليتها و تواناييهاي جانبي ديگري نياز داريد؟ هر کسب وکاري حول مجموعهاي از قابليتهاي محوري شکل گرفته و رشد ميکند، اما تقريبا هميشه قابليتهاي جانبي ديگري نيز وجود دارند که لازم است آنها را در طول زمان کسب کرده يا ارتقا دهيد. اگر هم اکنون شرکت شما رهبر بازار است، در چه حوزه هاي جديد ديگري ميتوان به برتري رسيد؟ و مهمتر از همه، از خود بپرسيد از امروز با انجام چه کاري ميتوانيد به آن قابليتهاي اصلي دست يافته و کسب وکار آينده خود را بسازيد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + نوزده =