یکپارچگی علم و دین تنها راه خوشبختی انسان- جان پوکینگهورن - شبکه گویای مسلم عابدی مدیسه یکپارچگی علم و دین تنها راه خوشبختی انسان- جان پوکینگهورن - شبکه گویای مسلم عابدی مدیسه

یکپارچگی علم و دین تنها راه خوشبختی انسان- جان پوکینگهورن

خانه » وبلاگ » یکپارچگی علم و دین تنها راه خوشبختی انسان- جان پوکینگهورن
زمان : ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ دسته بندی : وبلاگ

یکپارچگی علم و دین تنها راه خوشبختی انسان- جان پوکینگهورن

جان پوکینگهورن- استاد فیزیک ریاضیات دانشگاه کمبریج

من اعتقاد راسخی  به وحدت معرفت دارم. بنابراین، باور دارم  که برای کسب معرفت یک پارچه  از کل واقعیت، باید فراتر از بینش های بر آمده از علم و دین رفت. این تمایل ما را به ملاحظه مسائل بیشتری رهنمون می شود. مسله اول این است که چگونگی ارتباط  علم و  دین را بدانیم. یا باربور چهار حالت را پیشنهاد کرده است که اکثرا آنها را  مفید  ارزیابی کرده اند. وی چهار حالت ممکن را برجسته می کند، که در عناوین # تعارض #استقلال #گفت_و_گو  #یکپارچگی خلاصه شده است.

تعارض:

زمانی رخ می دهد که این یا آن رشته معرفتی مدعی می شود که خود تنها منبع حقیقت و فهم است. یا علم است که گفته می شود به تمام سوالات معنادار و قابل پرسش پاسخ می دهد، یا الهیات  است که گفته می شود  کلید ارزشمند معرفت را در اختیار دارد، کلیدی که آن را توانمند می سازد تا پاسخ های معتبری حتی به سوال از سن زمان و تاریخ زندگی بدهد. این ادعا ها امروزه  در هیاهوی بینادگرایان هر دو طرف شنیده می شود. اما در واقع هر دوی این مواضع نادرست است. اعتقاد نسبتا گسترده ای در جامعه امروزی وجود دارد مبنی بر اینکه علم و دین در کشاکشی هستند که نهایتا به  مرگ یکی از آ«ها منجر خواهد شد. این کشاکش از ادعا های خام هر دو طرف ناشی می شود: علم مدعی است که کاملا صالح است و دین  خود را مطلقا  خالی از خطا می داند. علم راستگو، فقط به بررسی مجموعه خاصی از سوالات می پردازد ( تقریبا  سوال از چگونگی؟ سوالی  که متوجه فرایند های جهان فیزیکی است) در حالی که الهیات به مجموعه دیگری از  سوالات متمایل است ( تقریبا سوال از چرایی؟ سوالی  که با معنا، ارزش و هدف موجود در اتفاقات سرو کار دارد). هیچ یک از علم و دین  نمی تواند مدعی پاسخ به پرسش های آ« دیگری باشد، اما ما به خوبی با این واقعیت مانوسیم که هر دو سنخ سوالات معنادار بوده و پرسش از آنها ضروت دارد. جوشش کتری هم به دلیل این است که شعله گاز آن را گرم می کند( توضیح علمی) و هم به دلیل این است که می خواهیم یک فنجان چای بنوشیم( توضیحی که مستند به هدف  است- دین) ما  ملزم به انتخاب یکی از این دو دیگاه نیستیم، زیرا هر دوی اینها درست هستند. بدون ملاحظه هم زمان این هردو پاسخ  حادثه  نوشیدن چای به شکلی ناقص بهم  می خورد. اگر ما صادقانه به دنبال فهم جهان پیچیده و چند سطحی که در آن زندگی می کنیم هستیم  هم به نگرش علمی و هم به نگرش دینی نیاز خواهیم داشت.

استقلال:

بر اساس  آن گفته می شود که علم و الهیات آن قدر از هم دور هستند که  هیچ امکانی برای تعامل میان آنها وجود ندارد هر کدام راه خود را می روند و در قلمرو خاص خود به کاوش آزادانه می پردازند. اما این ادعا در کل ادعای نامانوسی ایت. درست است که سوال از چگونگی و چرایی متفاوت با هم اند. اما روش تحقیق متعلق به این دو باید هماهنگ و مرتبط بشد. قرار دادن کتری در یخچال  باعث بهم خوردن نوشیدن چای می شود زیرا که چای به جوش نمی آید که آن را بنوشیم. بسیار روشن است که کشف علمی فرایند های تکاملی که در

باز ه های وسیع زمانی جریان داشته است. لحن گفتمان دینی در باب جهان  به مثابه خلقت الهی را تحت تاثیر قرار داده است. بی آنکه امکان چنان گفتمانی( گفتمان دینی خلقت) را به کلی نفی کند.

تز گفت و گو:

بر اساس این تز علم و دین هر دو جست و جوگر حقیقت اند باید بینش های که در باره واقعیت ارائه می دهند هماهنگی وجود داشته باشد و به ایت ترتیب باید احترامی دو سویه میان این دو رشته برقرار باشد روش های جداگانه علم و دین در پاسخ به سوالات شان باید متجانس باشد. نگاه چند سویه به واقعیت ممکن است به بینشی منجر شود که عمیق تر و جامع تر از داده های هریک از این دو رشته باشد. این نگرش مبنای تحقیق انجام شده در این کتاب است که در راستای تبین اعتقاد نویسنده به وحدت نهایی نوشته شده است.

تز یکپارچگی:

به دنیال این است که تعامل علم و دین را با هدف بلند پروازانه یکپارچه سازی این دو برای  رسیدن به هم نهاد کاملا واحدی وسعت بخشد. خطر چنین برنامه ای  این است که هم نهاد حاصل از تعامل علم و دین تنها با شاخه ای  که بیشترین نقش را دارد حاصل شود به نحوی که دیگری فقط شریک اندیشه  ی آ« باشد. تدبیر بهتر جست و جوی مجدانه برای یک متافیزیک الهی است که در گستره آن هم علم و هم الهیات بدون تعصب نسبت به وضعیت خاص خود بتوانند جایگاهی مناسب برای بینش های شان کسب کنند.

اشاره کردیم که متافیزیک چیزی نیست که علمای طبیعی به آن حس خوبی داشته باشند غیر عادی نیست که این مفهوم با این ادعا نادیده گرفته شود که نویسنده هیچ زمانی را صرف مفهوم اندیشه متافیزیکی نکرده و هیچ استفاده ای هم از این مفهوم نکرده است. اما واقعا غیر ممکن است که بدون اتخاذ موضع متافیزیکی بتوان تفکر جدی داشت. زیرا موضع متافیزیکی به معنای اتخاذ نگرشی به جهان است ما حتی زمانی که به شکل عادی سخن می گوییم طبیعتا و به ناچار متافیزیک می اندیشیم دانشمند تقلیل گرای فیزیکی که  مدعی است چیزی جز ماده و انرژی و حقیقتی جز حقیقت علمی وجود ندارد گزاره ای متافیزیکی عرضه می کند. درست مانند کسی که نگاه خداباورانه به جهان دارد. این تقلیل گرایان اعتقادشان را فقط از علم به دست نیاورده اند و هرکس به طور صریح یا ضمنی اندیشه متافیزیکی   دارد.

علم گرایی یک باور متافیزیکی است مبنی بر اینکه علم همه معرفت یا با ارزش ترین معرفت را به ما می دهد. به  وضوح قابل تشخیص است که خود علم با توجه به محدودیت ذاتیش در مواجهه با واقعیت نمی تواند در موقعیتی باشد که خیطه فعالیتش را چنین گسترده تعریف کند. علم بسیاری از ملاحظاتش ( مانند معنا زیبایی و هدف ) را در پرانتز گذاشته است تا به منبع جهانی فهم  تدبیل شود. هر طرح متافیزیکی باید بر برخی تعاریف استوار باشد بنیاد های که  هر چند بیان نشده اند. اما گزاره های بعدی از آن ناشی می شوند در سنت تفکر غربی دو راه برای انتخاب باور های بنیادین وجود دارد مفروض یکی واقعیت بی رحم ویژگی های مادی است، و مبنای مورد اعتقاد دیگری وجود یک روح الهی یا خالق است.  انتخاب اول مربوط به ماده گرایی و اعتقاد دوم مربوط به خداباوری است.  هر کدام از این دو راه باید به این نحو از خود دفاع کند که نشان دهد به صرفه جو ترین، منسجم ترین، جامع ترین و به نحو ی عقلی رضایت بخش ترین فهم را از گستره غنی تجارب انسانی فراهم آورد. هیچ  یک از اینها   نمی تواند مدعی رسیدن به اثبات بی چون  و چرای فراهم می آورد هیچ یک از اینها نمی توانند مدعی رسیدن به اثبات بی چون چرایی نقطه نظر ثابتی باشد. اما در عوض باید تضمینی ارائه شود از اینکه بینش متافیزیکی به بهترین توضیح از ذات  واقعیت دست می یابد ادعایی که بتواند از طریق دستیابی به به صرفگی سادگی تبین و بسندگی تجربی مورد ارزیابی قرار گیرد.

البهیات به کار رفته در این روش متافیزیکی الهیات فلسفی نامیده  شده است که در مقابل ادراک محدودتری قرار دارد که بر تجربه و شهود دینی تمرکز یافته و الهیات نظام مند نامیده می شود.

علم و الهیات نظام مند دو رشته پیشرو هستند که با ابعاد خاصی از تجربه انسانی از واقعیت سرو کار دارند. که این  ابعاد دغدغه های خاص  هر دو رشته را مشخص می کند و این دو به دنبال پاسخ به سوالات برآمده از این دغدغه ها هستند. الیهات فلسفی با ماهیت متافیزیکی خود  حرکتی ثانوی است که در پی رسیدن به بک جایگاه جامع عمومی تر است. در این راستا این  رشته باید با جدیت تمام دیدگاه های رشته های پیشرو را اتخاذ کند بی آنکه بخواهد در مقام قضاوت میان نتایجی باشد که هریک از علم و دین در قلمرو خاص خود به آنها رسیده است. وظیفه الهیات  فلسفی اتخاذ نتایج آن رشته ها و ترکیب شان در ساختار معرفتی ای است که بر اساس اعتقاد به  وجود خدا، وسیع ترین و عمیق ترین زمینه فهم درست را به دست می دهد.

 

ارزیابی مثبتی از تعامل علم و دین با تبین رابطه هماهنگ آنها قابل حصول است که در یک متافیزیک خداباورانه بیان می شود. بینش حاصل  از این متافیزیک خداباورانه به صورتی است  که از از طریق محتوای محتوای مولفه  دینی مربوط ساختارمند می شود و من نوعی طبقه بندی را که برگرفته از این واقعیت است پیشنهاد کرده ام چهار روش جامع قابل تصور است:

خداشناسی طبیعی ( اعتقاد به خدای ساعت ساز): به سادگی خداوند را به عنوان مهندس بزرگ جهان در نظر می گیرد که اراده  شگفتش جهان را ایجاد کرد، اما آن را در حرکت خود به خودی قرار داد تا تاریخ جهان را شکل بگیرد. موضع موسوم به توحید تا حدودی مفهوم نگرانی الهی ومداخله اش در کار جهان را به رسمیت می شناسد که به شکل ظریفی در کنه نگرش های مربوط به هر سنت دینی خاصی، مانند مسیحیت که به تجسد مسیح باور دارد،  نهفته است. دیدگاه تجدید نظری سنت دینی را جدی می گیرد اما نگرش آن را نیازمند تغییرات احتمالی در پرتو دانش مدرن می داند. نظریه بالندگی به تاثیر دانش مدرن در الهیات اذعان می کند، اما باور دارد که چنین اتفاقی می تواند تداوم باورهای بنیادین گذشته رخ دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

13 + هفت =